أحمد بن حامد كرمانى

12

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

چندى بعد قطب الدين محمد كه به فارس رفته بود از اتابك زنگى كمك خواست . اتابك متوجه شد كه توران شاه در جيرفت است و شوكتى ندارد ، به فكر تسخير كرمان افتاد و لشكرى به همراهى تاج الدين خلج در زمستان 567 خراجى به جيرفت فرستاد . توران شاه به بم گريخت ، سابق على از او استقبالى نكرد . ولى وحشت اين را داشت كه مبادا لشكر فارس به بم روى آورند . در اين وقت هم ظاهرا افضل در بم بوده است و گويد : « من از لشكرگاه به مهمى به شهر بم شده بودم ، بر در شهرستان ايستاده ، ناگاه بر سر دروازه طبلى زدند و نعره برآوردند ، بترسيدم و از حال پرسيدم ، گفتند اتابك زنگى به جوار رحمت حق تعالى پيوست و اين بشارت وفات اوست . . . ساعت به ساعت خبر شايع‌تر مىشد ، تا خبر از جيرفت رسيد كه ملك [ و ] اتابك محمد و لشكر باز فارس رفتند و توران شاه و مؤيد الدين باز جيرفت رفتند . » « 1 » مطلبى كه شايستهء توجه است اينست كه واقعهء مرگ اتابك زنگى در بدايع الازمان سال 567 خراجى ( - 574 ه . ر 1178 م . ) نقل شده ، و حال آنكه به روايت حبيب السير و ضبط طبقات سلاطين اسلام او در 571 و به روايت جهان‌آرا در 570 درگذشته ، و اين همان وقتى است كه افضل در بم بوده است . اتفاقا چند سطر بعد ، در بدايع آمده كه : [ قطب الدين محمد را پس از مرگ اتابك زنگى ] « در فارس رغبت مقام نماند ، به سبب وصلتى كه با عز الدين لنگر ( اتابك يزد ) كرده بود ، عزم يزد كرد ، روزى چند در رياض نعمت او چريد و [ با لشكريانى كه اتابك يزد همراه او كرد ] در ماه اسفندار مذسنة سبع و ستين [ 567 خراجى - 574 ه ] به زرند نزول نمود . » « 2 » به اين حساب چون حركت قطب الدين محمد و رفتن او به يزد و كمك خواستن طبعا مدتى وقت مىخواهد ، احتمال دارد كه در ضبط سنهء اولى يعنى واقعهء مرگ اتابك تسامحى شده باشد . از سال 574 به بعد ، آشفتگى كرمان به حد نهايت مىرسد ، امراء مورد توجه افضل اغلب پراكنده و كشته شده‌اند . قطب الدين محمد مخدوم او نيز

--> ( 1 ) - بدايع الازمان ص 83 ( 2 ) - بدايع الازمان ص 84 ، و سلجوقيان و غز ص 122